شمارهٔ ۵۲ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای دل نخوری محنت و اندوه که چندت
از یار و دیار ار ببریدند برندت
تا قدر شب قدر وصالش نشناسی
در تاری از آن طره فکندند به بندت
هر چیز که بینی ز زمانی و زمینی
تا مثل شوندت ز قفا جمله دوندت
آن شاهد نغزی که بهر پوست چو مغزی
ای نطق نلغزد بدوئی پای سمندت
در جمله ببین دلبر و آن جمله ببین خود
از خود بگذر تا که بخود راه دهندت
خاموش شو اسرار مگو سرّ محبت
ورنه بسوی دار چو منصور برندت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره لزوم عشق و شادی در زندگی است. شاعر با اشاره به اینکه زندگی بدون عشق و عیش بیمعناست، از خواننده میخواهد به مینوشی و لذت ببرد. او به دوری از زهد و نصیحتهای خشک اشاره میکند و میگوید که باید در جمع رندان و خوشگذران قرار گیرد. همچنین به زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته و خواستار فراموشی دردها و غمها است. در نهایت، شاعر از رابطه عمیق خود با می و رازهای نهفته در دل سخن میگوید و بر این نکته تأکید میکند که شادی و عشق درمان هر درد و ناراحتی است.