نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸ حکیم سبزواری

حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن شاه که گاهی نظری سوی گدا داشت

یارب ز سرم سایهٔ لطفش ز چه وا داشت

زان روز طرب یاد که از غنچه دهانی

پیغام به دلسوختهٔ باد صبا داشت

آراست چو فرّاش قضا بزم تنعّم

از خوان طرب خون جگر قسمت ما داشت

روزی که زدندی همگی ساغر عشرت

ساقی ازل بهرهٔ ما جام بلا داشت

یکجا غم یاران وز یکسو غم دوران

ای بخت ندانم سر شوریده چها داشت

بی پا وسرانت همه سرخیل جهانند

عشق تو همانا اثر بال هما داشت

یاقوت سرشکم برهت خون شده دل بود

تازه زندت آب همین دیده به جا داشت

چون نیستمی در خور دیدار تو ای کاش

ره بود به آنم که رهی سوی شما داشت

هر تیر نگه جسته ز شست تو نشسته

در دل مگر آن خاصیت تیر قضا داشت

راندی ز در خویش چو اسرار حزین را

میرفت و بحسرت نگهی سوی قفا داشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و درونی شاعر اشاره دارد. شاعر در آن از دلشکستگی و خاموشی صحبت می‌کند، در حالی که درونش پر از احساسات و شور و شوق است. او به طبیعت و عناصر گوناگون اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که همه چیز بار غم او را بر دوش دارند. در عین حال، عشق و زیبایی نیز در شعر وجود دارد، با تصاویری از ستارگان و ماه که به محفل شادی دعوت می‌کنند. شاعر پاسخ به آتش عشق را در جستجوی محبوبش می‌بیند و از سکوت و درد درونی‌اش می‌گوید. در نهایت، همه این احساسات در تضاد با زاهدی و سادگی زندگی روزمره قرار گرفته‌اند.