شمارهٔ ۵ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل بسته نقش چهرهٔ دلدار خویش را
دارد دیار صورت دیار خویش را
هم تیره طبع خاکی و هم نور نور پاک
بنگر ز خویش نور خود و نار خویش را
پیمان همی شکستی و بیگانه خوشدی
ز اغیار فرق می نکنی یار خویش را
بر خویش بود عاشقو آیینه خانه ساخت
تا بنگرد در آینه دیدار خویش را
بیرون ز پرده نقد و متاع جهان نمود
در پرده ساخت رونق بازار خویش را
تجدید عهد بندگی خواجه خواجگی است
تا کی زیاد بردهٔ اقرار خویش را
در خویشتن بدید عیان شاهد الست
هر کو درید پرده پندار خویش را
در سرّ دل نهان بودت مهر ذات لیک
با چشم سر ندید کس انوار خویش را
اسرار خویش اگر طلبی طرح کن دوکون
جز این کسی نیافته اسرار خویش را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و رابطه عمیق با معشوق است. شاعر به تفسیر نقش و تصویر دلبر خود میپردازد و بیان میکند که عشق در هر دو شرایط مادی و معنوی وجود دارد. همچنین اشاره میکند که عدهای از مردم به دلیل عدم شناخت باطنی و واقعی خود، یار و مهر خویش را فراموش کردهاند و به بیگانگان دل بستهاند. شاعر توصیه میکند که برای درک واقعی خود و اسرار درونی، باید به درون خویش نگاهی عمیقتر بیندازیم و از پردههای تصورات خود عبور کنیم. در پایان، بیان میشود که درک واقعی و اسرار وجودی تنها با خودشناسی امکانپذیر است.