نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷ حکیم سبزواری

حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای قد تو سرو بوستان‌ها

وی روی تو ماه آسمان‌ها

گل جیب دریده تا فتاده

آوازهٔ تو به گلستان‌ها

خوبان به جهان بسی بود لیک

آن تو کجا و آن آن‌ها

صبری بده ای خدا به بلبل

یا مرحمتی به باغبان‌ها

برگوی تو از سگان مایی

تا خود شنوند پاسبان‌ها

تاب تب هجرت ای پری‌روی

آتش زده مغز استخوان‌ها

ای شوخ ز جور تو صد آوخ

وی دوست ز دست تو فغان‌ها

بی‌ماه رخت ز اشک شب‌ها

تا صبح شما رم اختران‌ها

افسانهٔ ما هر آنکه بشنید

لب بست دگر ز داستان‌ها

اسرار نگاهدار کاسرار

در دل دارند رازدان‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد. شاعر از قد و قامت او به‌عنوان یک سرو در باغ‌ها و از چهره‌اش به‌عنوان ماهی در آسمان یاد می‌کند. گل‌ها تحت تأثیر زیبایی او به زمین می‌افتند و آوازه‌اش به گلدان‌ها می‌رسد. شاعر بیان می‌کند که در دنیا زیبایانی زیاد هستند، اما هیچ‌کس به اندازه محبوبش نمی‌خندد. او از خدا درخواست صبر می‌کند و یا کمکی برای باغبان که عاشق است. شاعر به آتش عشق و درد هجرت اشاره می‌کند و از فراق می‌گوید. سرانجام، او به رازها و داستان‌های عشق اشاره می‌کند و می‌گوید کسانی که داستان عشق او را می‌شنوند، از آن لب می‌بندند.