نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱ حکیم سبزواری

حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

دل و دین بتی نامسلمان گرفت

بیک عشوهٔ کشور جان گرفت

بت سبزوار از خط سبزه وار

بخد خور آسا خراسان گرفت

ز پیکان او یافت حظی دلم را

که گفتی که خطش ز پیکان گرفت

بدوران مخور غم به دور آن می آر

که غم ها برد می چودوران گرفت

چه خواهد دگر شحنهٔ غم زمانه

اگر نیم جان بود جانان گرفت

دلی داشتم بود غمخوار جان

ولی ترک مستی ز این آن گرفت

مرا بود چشمی از او بهره ور

ز بس اشک بارید طوفان گرفت

شه حسنش آهنگ تاراج کرد

ز اسرار دل برد و ایمان گرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به دل شکستگی و اندوه می‌پردازد و بر این نکته تأکید می‌کند که انسان نباید به درد و رنج خود دچار شود، حتی اگر از یار و وطن خود جدا شود. شاعر می‌گوید تا زمانی که به ارزش‌های عمیق عشق و وصال آشنا نشویم، رنج می‌کشیم. او به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دل اشاره می‌کند و از انسان می‌خواهد که برای رسیدن به آگاهی و حقیقت، از خودگذشتگی کند. در نهایت، شاعر به اهمیت سکوت در بیان عشق اشاره می‌کند و خطراتی را که در افشای اسرار عشق وجود دارد، یادآوری می‌کند.