شمارهٔ ۵۵ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
باغ و گل و مل همه مهیاست
هنگام تفرج و تماشاست
بخرام برون که بهر تعظیم
عمری است بباغ سرو برپاست
نرگس همه روز چشم بر راه
سنبل همه عمر در تمناست
تا پات مباد رنجه گردد
برروی زمین ز سبزه دیباست
تا باز چو شور چشمت انگیخت
کز شهر غریوفتنه برخواست
هر قدر بظرف حسن گنجید
مشاطهٔ صنع بروی آراست
سر دفتر لعبتان شوخت
سر کردهٔ لولیان زیباست
مست از می لعل اوست اسرار
امروز چه حاجتش بصهباست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و از زبان شاعر احساسات عمیق عشق و اشتیاق به معشوق را به تصویر میکشد. شاعر به ویژگیهای ظاهری معشوق مانند موی زیبا، ابروهای خوشفرم و چشمان دلربا اشاره میکند و تأکید میکند که عشق به معشوق هرگونه پلیدی و ناامیدی را از دل او پاک کرده است. همچنین او به تأثیرات عشق که زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده است، میپردازد و میگوید که حتی دردها و مشکلاتش نیز زیبایی عشق را کمرنگ نمیکند. شاعر در نهایت عشق را به نوعی راز و رمز میداند که فراتر از فهم عادی بشر است و به بازیافت و وصال در عشق اشاره میکند. بهطور کلی، این شعر نمایانگر یک عشق عمیق و روحانی است که در آن معشوق به عنوان زیباترین و ارزشمندترین وجود در زندگی شاعر معرفی میشود.