شمارهٔ ۵۳ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
گل آمد بلبلان را این پیام است
که بی می زندگی دیگر حرام است
بزن مطرب که دور زاهدان رفت
بیا ساقی که اکنون دور جام است
مده ناصح دگر پندم در این فصل
کسی کو مست مینبود کدام است
صف رندان صفای سینه را باز
صفائی از شراب لعل فام است
سپندی بهر چشم بد بسوزان
که ما را طایر اقبال رام است
بسامانست دور آسمانم
مرا کار جهان اکنون بکام است
گرم جام تهی چون ماه نو بود
بحمداللّه ز می ماه تمام است
زلیخا طلعتی دارم که او را
هزاران یوسف مصری غلام است
شدم تا من خراب آن می لعل
خراباتم محل شربم مدام است
می ار آبی است لیک آتش مزاجی است
علاج هر فسرده جان خام است
دلم اسرار جام جم نهان داشت
از آنم از ازل اسرار نام است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و غمانگیز شاعر است. او از درد و رنج ناشی از عشق صحبت میکند و به دنبال میخوارگی و حالتی از سرخوشی است که به او کمک کند از این درد رهایی یابد. در این اشعار، شاعر از آتش عشق، خوابهای ناگفته، و جدایی از معشوق یاد میکند. او همچنین به جویای حقایق زندگی و گمشدگی در دنیای روابط انسانی میپردازد و از زهد و ناسازگاری در برابر عشق واقعی سخن میگوید. در نهایت، شاعر همچنان در جستجوی ارتباط عمیقتری با معشوق و درک اسرار وجودی و روحمند خود است.