نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴ حکیم سبزواری

حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دل ز محنت شده خون جام می ناب کجاست

جان شد از دست برون نغمه مضراب کجاست

سوزد از آتش عشق تو دلم شمع صفت

نی چگویم که چو شمعم بدرون آب کجاست

خواهمت شرح دهم شمهٔ از خون جگر

لیک با آن همه آهن دلیت تاب کجاست

گفته بودم که خیال تو به بینم در خواب

شب ز سودای سر زلف توام خواب کجاست

دل بدریای غم افتاده خدا را یاران

تا خدای دل آن طرهٔ پرتاب کجاست

گیرم از چهره بر خلق بر افکند نقاب

چشم خفّاش کجا مهر جهانتاب کجاست

صرف و نحو کُتب عمر شد و مفتاحی

که گشاید دل از او درهمه ابواب کجاست

در بر ابروی طاقش بر ما ای زاهد

دست بردار که کس را سر محراب کجاست

تا ز اسرار میان تو بگوید رمزی

در میان محرم اسرار در اصواب کجاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی‌های طبیعت و به ویژه باغ و گل‌ها اشاره می‌کند و از خواننده دعوت می‌کند که برای لذت بردن از این زیبایی‌ها به خارج برود. او به تعظیم و احترام به طبیعت تأکید می‌کند و به زیبایی نرگس و سنبل اشاره می‌نماید که همواره در انتظارند. شاعر از دردسر و رنج زمین می‌گوید و بر لزوم قدردانی از زیبایی‌ها تأکید می‌کند. همچنین به می و مستی و لذت‌های زودگذر اشاره دارد و این حس را به خواننده منتقل می‌کند که امروز زمان بهره‌برداری از زیبایی‌ها و لذت‌های زندگی است.