شمارهٔ ۵۸ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
گودست کشد از ناز این نرگس طنّازت
مردم همه را کشتی دیگر که کشد نازت
دل برده بیک عشوه لعل لب شیرینت
جان برده بیک غمزه چشم خوش غمّازت
کردیم نخستین گام در راه تو ترک کام
تا خود چه شود انجام اینست چو آغازت
این دیده که خون گرددرسوای جهانم کرد
وین دل پراخگر باد افکند برون رازت
ای طایر جان تا کی بر گوشهٔ هر بامی
در دامگه افتادند مرغانِ هم آوازت
اسرارِ حزین تا کی باشد ز حریمت دور
اغیار دغا دایم هم محفل و دمسازت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و پریشانی شاعر است. او با استفاده از تصاویری از تاریکی و زیبایی، به توصیف دلی ناآرام و گرفتار عشق میپردازد. شب را به تاریکی گیسوی معشوق تشبیه میکند و دلی بیقرار دارد که به عشق خود مشغول است. شاعر از درد و رنجی که ناشی از جدایی است میگوید و به جستجوی نور و زیبایی میپردازد. او همچنین به تأثیر عطر و زیبایی معشوق اشاره میکند و از آرزوی برافروختن آتش عشق و شورهای گذشته سخن میگوید. در نهایت، شاعر از غم و داستانهای پشت زهد و ریا مینالد و به یاد عشق آتشین خود میافتد.