نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۰ حکیم سبزواری

حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مرا از عشق دل لبریز خون است

چو اخگر کز محبّت در درون است

مگو عشق این نهنگ آتشین است

محبت نیست این دریای خون است

بسی بی پا و سر دارد به هرسوی

کز آن جمله یکی گردون دون است

شدیم از شهر بند عقل بیرون

کنون مأوای ما ملک جنون است

من آن سیمرغ کوه قاف عشقم

که عنقای خرد پیشم زبون است

جهان چون نقطه بین در مرکز دل

دو کون و یونس دل بطن نون است

بگوش ما بود هر نغمه موزون

غریو شحنه ساز ارغنون است

همه عالم حروف و حق سخنگوست

وزو حرف نخستین کاف و نون است

ازو در جنبش آمد گوهر گل

باو هر جبشی را هم سکون است

چو او را نیست حدی اُستوار است

هر آن جنبش که درچشمت نگون است

ندارد تابشش آغاز و انجام

بلی آن جلوه گر بی چند و چون است

مگو سرّ درون پرده اسرار

که از اندیشه سر ّحق برون است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف محبوبی می‌پردازد که زیبایی و جذابیتش بسیار زیاد است و در عین حال، درد و رنج عاشق را نیز به تصویر می‌کشد. شاعر از محبوب می‌خواهد که نگاهی به او بیندازد و از غم دوری و مصیبت عشق سخن می‌گوید. اشاره به معصومیت و تقدس محبوب، و همچنین احساس ناامیدی و longing در کلمات به وضوح دیده می‌شود. او همچنین به زیبایی و قدرت افسونگری محبوب اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق و دلتنگی او را به مرز جنون رسانده است. در نهایت، شاعر به محنت عاشقان اشاره کرده و از محبوب می‌خواهد که به حال آنها رحم کند.