شمارهٔ ۶۹ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دل و دین می کنی یغما بدین رخ
جهان گشتم ندیدم اینچنین رخ
چه آتش پارهٔ بگرفته مأوا
بکانون دلم ز آن آتشین رخ
بشکر خنده زد آن انگبین لب
بنسرین طعنه زد آن یاسمین رخ
نیاز آرند خیل نازنینان
بر آن سرو ناز نازنین رخ
نهند بر آستان سر منکرانت
ید و بیضا چو آرد ز آستین رخ
ز خط خضر بود آب بقانوش
ز لب عیسی دم گردون نشین رخ
از آن زلف و جبین در مجمع حسن
نموده کفر و دین باهم قرین رخ
سوی صورتگر چین گر خرامی
بگوید مرحبا حسن آفرین رخ
چو اسرار الهی پرده پوش است
مگر مرآت حق بینی است این رخ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به غم و اندوه ناشی از فراق و دوری معشوق میپردازد. شاعر از ناله و فریاد ناشی از غم خود سخن میگوید و به یادآوری خاطرات تلخ از معشوق در گوشهای از زندان دلش اشاره میکند. او تأکید میکند که هیچ انتظاری از معشوق ندارد و تنها یک نگاه از او میتواند دل او را شاد کند. شاعر از ستمگریها و بیعدالتیهای دنیا گلهمند است و میگوید که چقدر رنج و سختی متحمل شده است. همچنین به زاهدانی که نصیحت میکنند، اشاره میکند و میگوید که ما از شراب عشق مستیم و زندگیمان خراب شده است. او به قدرت خداوندی اشاره میکند که میتواند طرز تفکر و زندگیها را تغییر دهد و در نهایت از غم و اندوهی که وجودش را احاطه کرده شکایت میکند و به کمک ساقی دلخوشکنندهاش دعا میکند.