نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۰ حکیم سبزواری

حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا کی ز غمت ناله و فریاد توان کرد

ز افتاده به کُنج قفسی یاد توان کرد

آغوش و کنار از تو نداریم توقع

از نیم نگاهی دل ما شاد توان کرد

رخش ستم این قدر نباید که بتازی

گیرم که بما این همه بیداد توان کرد

زاهد چه دهی پند که ما از می لعلش

نی همچو خرابیم که آباد توان کرد

ای آن که بدست تو سررشتهٔ خلقی است

یک رشته به پا طایری آزاد توان کرد

ای نور خدا گویم اگر سوء ادب نیست

دیگر ز کجا مثل تو ایجاد توان کرد

جانی و دلی روح روانی همه آنی

از مشت گلی این همه بنیاد توان کرد

آورد هجومی به سرَم ، خیلِ غُمومی،

ساقی به یکی ساغرم امداد توان کرد

یک ره ننمودی نظر اسرار حزین را

گم کرده رهی رابره ارشاد توان کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عواطف عمیق و عشق شاعر به معشوقه‌اش است. شاعر احساساتی چون شور و اشتیاق را در توصیف زیبایی و جذابیت معشوق به تصویر می‌کشد. او بر این باور است که تمام زیبایی‌ها به خاطر وجود معشوق است و بدون او همه‌چیز بی‌معنا می‌شود. همچنین، شاعر به تضاد خود و معشوق اشاره می‌کند و از عشقش به عنوان یک راز و به عنوان یک نیروی قوی یاد می‌کند که حتی در وجود خود او نیز اثرگذار است. در نهایت، شعر به نوعی تقدس و ارزش بالای عشق و زیبایی معشوق اشاره دارد.