شمارهٔ ۷۲ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا بکی یار بکام دگران خواهد بود
چشم امید دل من نگران خواهد بود
زان تعلل وز ما صبر و تحمل تا چند
ما بر این شیوه و دلدار بران خواهد بود
عوض بادهٔ گلگون صراحی چندم
شیشهٔ دیده ز خون جرعه فشان خواهد بود
تا کیم شعلهٔ دل روشنی خلوت و یار
شمع در انجمن مدعیان خواهد بود
همه شب بر درت از آمد و رفتم تا کی
سگ کوی تو بفریاد و فغان خواهد بود
چند مرغ دلم اندر قفس سینهٔ تنگ
بهوای چمنت نوحه کنان خواهد بود
سرگرانی تو عمری نپذیرد انجام
کو شکیبابه چه تاب و چه توان خواهد بود
روز در بیم که آمد شب و چون خواهد رفت
شب در اندیشه که فردا بچه سان خواهد بود
صدقران گر گذرد بخت اگربخت من است
رو شکیب آر که در خواب گران خواهد بود
ای مه از دست تو در کوچه و بازار اسرار
بعد از این نعره زنان جامه دران خواهد بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حال و هوای عاشقانه و جذابیتهای عشق سخن میگوید. مستانهای که از عشق به خارج میتازد و عقل و دین را فراموش میکند، چشمی جادویی دارد که جهانی را شیدا میسازد. این چشم میتواند با نگاهی دلها را برباید و دین و ایمان را غارت کند. عاشق به شدت تحت تأثیر زیبایی معشوق قرار دارد و در این میان، بیگناهی و اسارت دیگران را متوجه نمیشود. عشق او هم قاتل و هم حیاتبخش است و میتواند مانند معجزات پیامبران عمل کند. شاعر همچنین بر این نکته تأکید میکند که عشق و زیبایی معشوق باعث میشود همه چیز، حتی دین و جان، قربانی این عشق شود. در نهایت، شاعر بیان میکند که برای درک این زیباییها باید دل را آماده کند و با شکیبایی به رازهای عشق نائل آید.