شمارهٔ ۷۵ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تشنهٔ نوش لبت چشمهٔ حیوان چکند
خفتهٔ خاک درت روضهٔ رضوان چه کند
آن که از خاک نشینانِ درِ اهل دل است
تخم جم کی نگرد ملک سلیمان چه کند
هرکه گردید بدور حرم اهل صفا
ننگرد صف صفا قطع بیابان چه کند
لذت چاشنی عشق تو هر کس که برد
عافیت میشودش درد تو درمان چه کند
گیرم ای شوخ دل سوخته با جور تو ساخت
با جفای فلک و طعن رقیبان چه کند
عندلیبان چمن گل بشما ارزانی
دل غمدیدهٔ ما سیر گلستان چه کند
قوت بازوی عشق و دل مسکین هیهات
صید پیداست که در پنجهٔ شیران چه کند
گیرم آن شه ز کرم داد مرا فیض حضور
دل باین تیرگی و موجب حرمان چه کند
پای رفتار نمانده است و زبان گفتار
دیگر اسرار بجز ناله و افغان چه کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دردهای ناشی از آن نوشته شده است. شاعر از کینه و حسد دیگران به ویژه آنشوخ، که به نوعی نماد بدبختی و کینهتوزی است، سخن میگوید. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و طعنهای به دیگران میزند که نمیتوانند مانند او زیبایی را درک کنند. شعر به نوعی تأمل در عشق و تأثیرش بر زندگی و علم است؛ شاعر میگوید که هیچیک از علوم و دانستههایش به اندازه عشق مفید نیست. در نهایت، او به عشق به عنوان یک پدیده عمیق و رازآلود مینگرد که در آن زیبایی و جنون توأمان وجود دارند.