شمارهٔ ۸۲ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به این لطافت و رو تازه ارغوان نشود
باعتدال قدت سرو در جنان نشود
فرو تنی بهمه تن شده است پیشهٔ من
که سجدهات چو کنم غیر بدگمان نشود
فشانم اشک چو باران ز دیده ای یاران
خبر کنید که تا کاروان روان نشود
بآن رسید که آهی کشم ز سینه خویش
که با رقیب خود آن ایار مهربان نشود
دمی نبود که خون در دل شکسته من
ز دست یار و ز کردار دشمنان نشود
مگر که میکده را باز فتح باب کنند
وگرنه کار گشائی ز آسمان نشود
بآه گرم خود آهن چو موم کرد اسرار
باو چسان دل سنگ تو مهربان نشود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر با احساسی عمیق درباره دلشکستگی و فقدان یار نوشته شده است. شاعر از یارانش میخواهد که به درد دل او توجه کنند و غم و اندوهی که از جدایی و فراق به او رسیده را درک کنند. او به طور استعاری به جنگ و میدان نبرد اشاره میکند و از همدمان خود میخواهد تا گویش عشق را در میان معشوقهشان جاری کنند. همچنین، او از ناراحتی دل نازک خود میگوید و میخواهد که در این راه رنج او را دریابند. در نهایت، شاعر به تلخی فراق و یادی از یاد محبوب خود اشاره میکند.