شمارهٔ ۸۳ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دل بشد از دست یاران فکر درمانش کنید
مرهم زخم عجین از آب پیکانش کنید
شهسوارم میرود ای اشک راهش را ببند
ای سپاه ناله زود آهنگ میدانش کنید
گر رود از اشک سیل انگیز و آه شعله خیز
شور محشر میشود یاران پشیمانش کنید
خسرو چابک سوارم عزم جولان کرده است
معشر عشاق سرها گوی چوگانش کنید
میستیزد فارس رد گون بما ای همدمان
از خدنگ آه دلها تیر بارانش کنید
آن دل نازک ندارد طاقت فریاد و داد
دادخواهان دست خود کوته ز دامانش کنید
وادی غم هر کف خاکیش جانی یا دلی است
رهروان ترک دل و جان در بیابانش کنید
طوطی گویای اسرار از فراقش تلخکام
زان لب شکر شکن در شکرستانش کنید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به موضوعات عشق و امید میپردازد. او از جهانی تاریک صحبت میکند که با زیباییهای شخصی (همچون ابروهای ماه) روشن میشود. شاعر از مشکلات و ناکامیها در عشق مینالد و نگران است که مبادا از دلش آهی بلند شود. به عشق به عنوان دارویی برای دل شکسته اشاره میکند و خواستار نشانهای از معشوق است. در نهایت، شاعر به احساس گمگشتگی و بار سنگین غم در دل اشاره میکند و از سرزمین عشق، با توصیف کاخ محبت، سخن میگوید. این شعر نشاندهنده تلاش برای یافتن امید و عشق در میان دشواریهاست.