شمارهٔ ۸۴ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
جهان گیرئی کز سیاهی برآید
ز شمشیر ابروی ماهی برآید
هر افسون و نیرنگ کآید ببابل
ز جادوی زلف سیاهی برآید
جوانا مبر جور ز اندازه ترسم
که از سینه گرمی آهی برآید
چو افتاده ما را که کام دگرها
اگر از تو گاهی نه گاهی برآید
تعلل چرا چون علاج دل ما
ترا ای مسیح از نگاهی برآید
به هر سوست گوش امیدم که شاید
صدای درائی ز راهی برآید
چو کوهی است بار غمت بر دل زار
بکوهی چسان پرکاهی برآید
مه چرخ بین هر شب و طالع ما
که ماهی برآید که ماهی برآید
عجب سرزمینی است کاخ محبت
گدائی اگر رفت شاهی برآید
بتلخی دهد جان شیرینش اسرار
چو رفت از برت جان الاهی برآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر فردوسی، به موضوعاتی چون ریاکاری، معنویت، و دلمشغولیهای صوفیانه پرداخته شده است. شاعر از پارسایان ریاکار انتقاد میکند که تنها به ظواهر اهمیت میدهند و به میخانه و مسلکهای واقعی زندگی نمیپردازند. ابراز میشود که افراد حقیقی و زاهدان راستین باید در کنار دیگران و در دل زندگی واقعی بنشینند و از تجربههای واقعی بهرهبرند. همچنین بهزالی از جوانان عراقی دعوت میشود تا از می نوشیده و در فضایی پر از عشق و درک نشسته و سرود زندگی را بسرایند. شاعری با تعابیر و تمثیلهای زیبای خود، خواسته که به نشانههای واقعی زندگی و عشق بپردازند و از ظواهری که به معنویت آسیب میزند دوری کنند.