شمارهٔ ۹۰ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
گل رنگ نگار ما ندارد
بوی خوش یار ما ندارد
زیباست چمن ولی صفائی
بی لاله عذار ما ندارد
در در صدف نگوئی این بحر
چون دُر کنار ما ندارد
نغز است ربیع و لیک آنی
چون تازه بهار ما ندارد
گل سر بکمند او نهاده
او میل شکار ما ندارد
عمری است که از برش پیامی
پیکی بدیار ما ندارد
اسرار ز دست شد دل و یار
فکر دل زار ما ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به انتظار و امیدواری خود برای جلب توجه معشوق اشاره میکند. او به این موضوع میاندیشد که اگر آسمان یک مدت کمی از خواسته خود دست بکشد، شاید معشوق نگاهی به او کند. شاعر در عشق خود به اندازهای مشتاق است که حتی اگر درد و رنجی از طرف معشوق ببیند، آن را به عنوان درمانی برای دلش میپذیرد. او همچنین به زیبایی لبهای معشوق اشاره میکند و میگوید اگر این لبها نتوانند آرزوی او را برآورده کنند، نسیم بهاری میتواند این کار را انجام دهد. در نهایت، اشارهای به بلبل میکند که همواره در جستجوی رازهای عشق است و به یاد معشوق در هر جایی پر میزند.