نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸ حکیم سبزواری

حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ما ز میخانه عشقیم گدایانی چند

باده نوشان و خموشان و خروشانی چند

ای که در حضرت او یافتهٔ بار ببر

عرضهٔ بندگی بیسر و سامانی چند

کای شه کشور حسن و ملک ملک وجود

منتظر بر سر راهند غلامانی چند

عشق صلح کل و باقی همه جنگست و جدل

عاشقان جمع و فرق جمع پریشانی چند

سخن عشق یکی بود و لی آوردند

این سخنها بمیان زمرهٔ نادانی چند

آنکه جوید حرمش گو بسر کوی دل آی

نیست حاجت که کند قطع بیابانی چند

زاهد از باده فروشان بگذر دین مفروش

خورده بینها است در این حلقه و رندانی چند

نه در اختر حرکت بود نه در قطب سکون

گر نبودی بزمین خاک نشینانی چند

ای که مغرور بجاه دو سه روزی بر ما

رو گشایش طلب از همت مردانی چند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به وفاداری و بی‌وفایی یار اشاره می‌کند. یار بدون دلیل از او جدا می‌شود و با آشنایان بیگانه می‌گردد، در حالی که با رقیبان رفاقت می‌کند. زیبایی و جذابیت یار راه را برای دیگران روشن می‌کند و او به نوعی مثل شمعی است که هدایت‌گر است. شاعر احساس می‌کند که در سایه یار قرار دارد و نارسایی و مشکلاتی در زندگی‌اش وجود دارد. همچنین، زاهدی که درد جانکاهی دارد، از زهد ظاهری خود فاصله می‌گیرد و عشق را به‌عنوان راهی برای حل مشکلات می‌بیند. در نهایت، شاعر بر این باور است که در انتظار کشف اسرار عشق و معانی عمیق زندگی است و به خداوند امید دارد که راهش را روشن کند.