شمارهٔ ۹۲ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
در دل از شمع رخش انجمنی ساختهاند
بی گل و سنبل و نسرین چمنی ساختهاند
از کران ازلی تا به کران ابدی
درج در کسوت یک پیرهنی ساختهاند
وه چه عقد النظری نی نی سرالسر است
جز یکی نیست چسان ما و منی ساختهاند
شد تجلی جلالی سبب مظهر قهر
این دوبینان ز چه رو اهرمنی ساختهاند
ملک حسن به دل بست بر اورنگ جلال
بنگر اهرمنان ما و منی ساختهاند
ساعتی هجر تو بر دردکشان دردت
دوزخی نی نی دوزخشکنی ساختهاند
یوسفی بو که درآید ز تک این چه طبع
از توسل به بزرگان رسنی ساختهاند
کشف اسرار چو آیین زان روی است
که نقاب رخ اسرار تنی ساختهاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و جذبهی عمیق و رازآلود نسبت به معشوق پرداخته است. شاعر از تاثیر چشمان معشوق که بر دلها و جانها تاثیر میگذارد، صحبت میکند و میگوید که کسی که به این عشق وابسته باشد، نمیتواند از آن جدا شود. او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و میگوید که این زیبایی فراتر از بهشت و طوبی است. همچنین، شاعر در اینجا اشاراتی به میخانه و محتسب دارد که نشاندهندهی کاوش در عالم عشق و وجود موانع و مشکلات در این مسیر است. در نهایت، شاعر از درد و آشوبی که بر اثر عشق در دلش ایجاد شده، سخن میگوید؛ احساسی که به رغم مشکلات، ادامه پیدا میکند.