شمارهٔ ۹ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای نام خوش تو بر زبانها
وی یاد تو زینت بیانها
از مهر رخت چو ذره هستند
در رقص و سماع آسمانها
مرغان ترانهسنج خوانند
وصف رخ تو به بوستانها
اندر ره عشق بیسرانجام
دریاهایی است بیکرانها
ای دل بشتاب زانکه رفتند
زین کاخ مجاز کاروانها
از سروری جهان گذر کن
در باطن خود ببین جهانها
سر دهنت نیافت اسرار
هر قدر شدش عیان نهانها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت نام و یاد محبوب اشاره دارد. شاعر از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و تأکید میکند که یاد او در دلها و بیانها زینتبخش است. او تصویر زیبای رقص و سماع در آسمانها و آواز پرندگان را به توصیف محبوبش پیوند میزند. شاعر همچنین به عمق و عدم قطعیتی در مسیر عشق اشاره میکند و از دل میخواهد که برای تأمل در عالم وجود، از ظواهر دنیوی عبور کند. در نهایت، او بیان میکند که اسرار زندگی همیشه در دسترس نیستند و هرچه بیشتر معلوم شود، هنوز نکات پنهانی وجود دارد.