نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۱ حکیم سبزواری

حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

گر آسمان دو سه روزی بمدعا گردد

بود که گوشه چشمی بسوی ما گردد

نشستهام برهت روز و شب بامیدی

که خاک راه توام بلکه توتیا گردد

اگر تو زهر چشانی مرا بود تریاق

وگر تو درد رسانی مرا دوا گردد

ز غنچه لبش ار عقده دلم نگشاد

کیم نسیم بهاری گره گشاه گردد

همین نه بلبل دستانسرایت اسرار است

که بر سراغ تو در هر چمن صبا گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جاذبه عشق و ارتباطات انسانی اشاره دارد. شاعر از دل شمعی ساخته شده سخن می‌گوید که در آن جمعی با هم گرد آمده‌اند، بدون نیاز به زیبایی‌های ظاهری. او از ازل تا ابد، وجود انسان را به پیراهنی تشبیه می‌کند که همه در آن قرار دارند. همچنین شاعر به تضاد میان وجود و عدم، و عشق‌های انسانی و نفرت‌های روزگار اشاره می‌کند و می‌گوید که ما و من بودن، باعث ایجاد معضلاتی می‌شود. او به قدرت عشق و جمال اشاره می‌کند و یادآوری می‌کند که غم و هجران نیز بخشی از این وجود انسانی است. در نهایت، بحث بر سر کشف اسرار و واقعیت‌های عمیق‌تر عشق و زندگی را مطرح می‌کند.