شمارهٔ ۹۵ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
بر دلم قهر و رضای تو لذیذ
بر تنم رنج و شفای تو لذیذ
همه اطوار تو زیبا و پسند
فرق سر تا کف پای تو لذیذ
خواه مهر از تو رسد خواه جفا
مهر تو نغز و جفای تو لذیذ
چه بسازی چه بسوزی سازیم
چه ولا و چه بلای تو لذیذ
نسبتم را بسگ در گاهت
خواه لاخواه بلای تو لذیذ
گر برانی ز درت ور خوانی
خود تو دانی همه رای تو لذیذ
چه گذاری چه نوازی حکمی
مانی و جمله نوای تو لذیذ
زهر از دست توام نوش بود
درد یعنی که دوای تو لذیذ
از تناسب بر اسرار اسرار
زان لب نکته سرای تو لذیذ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تجربههای عاشقانه و روحانی میپردازد. شاعر به این معنا اشاره دارد که عشق واقعی میتواند فرد را از حالت خواب و مرگ عاطفی به زندگی و آگاهی برساند. او میگوید که اگر انسان با عشق زنده شود، میتواند از دنیای مادی و ظلمات رهایی یابد و به نور و روشنایی برسد. همچنین از چشمی که بینوری را میبیند و نمیتواند زیبایی معشوق را درک کند، سخن گفته و میگوید که عشق، انسان را به درک و بینش عمیقتری میرساند. در نهایت، شاعر از مخاطب میخواهد که به عمق دل خود نگاه کند و اسرار عشق را کشف کند.