بخش ۷ - الحکایه و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش نوزدهم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
شبی خفت آن گدایی در تنوری
شهی را دید میشد در سموری
زمستان بود و سرما بود بسیار
گدا با شاه گفت ای شاه هشیار
تو گرچه بیخبر بودی ز سرما
فرا سرآمد این شب نیز بر ما
عزیزا در بن این دیر گردان
صبوری و قناعت کن چو مردان
به مردی صبر کن بر جای بنشین
به سر می در مدو وز پای بنشین
حکیمی در مثل رمزی نمودست
که صبر اندر همه کاری ستودست
همه خذلان مردم از شتابست
خرد را این سخن چون آفتابست
شتاب ازحرص دارد جان مردم
نگه کن حرص آدم بین و گندم
اگر نه حرص در دل راه دادی
کجا از جنت الماوی فتادی
ز آدم حرص میراثست ما را
درازا محنتا آشفته کارا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، یک گدا در شب سرد زمستانی با شاه برخورد میکند و به او میگوید که هرچند او از سرما بیخبر است، ولی گدا و دیگران در رنج هستند. او به شاه توصیه میکند که باید صبور و قانع باشد، مانند مردان واقعی. گدا همچنین به حکمت صبر اشاره میکند و به این نکته میپردازد که شتاب و حرص میتواند موجب دردسر و آشفتهحالی در زندگی مردم شود. او میگوید که اگر انسان حرص را در دل نداشته باشد، از مشکلات به دور خواهد بود. در نهایت، گدا به میراث حرص از آدم اشاره میکند و بیان میکند که این حس در انسانها مشکلساز است و زندگی را دشوار میکند.