بخش ۳ - الحکایه و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش ششم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بشب حلاج را دیدند در خواب
بریده سر بکف با جام جلاب
بدو گفتند چونی سر بریده
بگو تا چیست این جام گزیده
چنین گفت او که سلطان نکونام
بدست سر بریده میدهد جام
کسی این جام معنی میکند نوش
که کردست او سر خود را فراموش
نخستین جسم خود در اسم درباز
پس آنگه جان زبعد اسم درباز
چنان در اسم او کن جسم پنهان
که میگردد الف در بسم پنهان
چو جسمت رفت جان را کن مصفا
برآی ازجان و گم شو در مسما
یکی دریاست زو علم گرفته
همه موجش دل آدم گرفته
کجا این موج دریا مینشیند
که دریا چیست در ما مینشیند
مرا باید که جان و تن بماند
وگر هر دو بماند من نماند
من و تو یک من زهرست در کار
که ز آن یک جو شده کوهی نگوسار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ دیدار حلاج در خواب است که با سر بریده و جام جلابی در دستش دیده میشود. او به سوالاتی دربارهٔ وضعیتش پاسخ میدهد و توضیح میدهد که این جام را سلطان نیکوکار به او داده است. حلاج میگوید کسی که این جام را درک کند، باید خود را فراموش کند و در اسم و معنا غرق شود. او به تفکر در مورد جسم و جان اشاره میکند و آنها را به عنوان موانع درک واقعی مطرح میکند. در نهایت، او به این نکته میرسد که انسان باید از این موانع فانی شود تا به حقیقت بپیوندد و به یک وجود واحد دست یابد. این شعر به موضوعات عرفانی و وحدت وجود اشاره دارد.