بخش ۱۱ - عجز آوردن بلبل به پیش باز و دستوری طلبیدن او عطار
عطار نیشابوری / بلبل نامه / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بدو گفت ای تو هم نیش و توهم نوش
بمن رسوای عالم پرده درپوش
چو کردی لطف و بنمودی بزرگی
چو شیران رحم کن بگذر ز گرگی
مرا بگذار تا بهر سلیمان
بسازم تحفهٔ مدح از دل و جان
که شرط مرد دانا این چنین است
به هر کاری که باشد پیشه این است
خردمندان چو آیند نزد شاهان
به نظم آرند دعای صبحگاهان
سه چیز آید وسیلت نزد شاهان
هنر یا مال یا مرد سخندان
هر آن کس کو تهیدستی نماید
همیشه کار او پستی نماید
من از مال و هنر چیزی ندارم
ولی گنج سخن دارم بیارم
به بلبل گفت هین میساز و میرو
ز هر چیزی که داری کهنه و نو
چو ره پیش است ما از پس چرائیم
اگر چه خسته بال و بسته پائیم
بیا تا پای بگشائیم یک ره
به فرق سر به پیمائیم یک ره
زمین بوسیم در بزم جهاندار
دعای دولتش گوئیم صد بار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به یک دوست یا آشنا میگوید که تو هم به من نیش میزنی و هم زهر شیرینی برایم داری. او از رسوایی جهان سخن میگوید و از لطف و بزرگی طرف مقابل یاد میکند. شاعر تاکید میکند که باید از دل و جان برای سلیمان (شخصیت بزرگ یا شاه) تحفهای از مدح بسازد. او میگوید که شرط مرد دانا این است که در هر کاری با حکمت رفتار کند. سپس شاعر به مسالهای اشاره میکند که خردمندان به محضر پادشاهان دعاها را به نظم درمیآورند و برای نزدیکی به آنان به سه چیز نیاز دارند: هنر، مال یا سخن و لفظ زیبا. او میگوید کسی که تهیدست باشد، همواره در کارش ناکام خواهد ماند. در نهایت، شاعر از داشتن هنر و مال ناامید است ولی به گنج سخن خود اشاره میکند و از دوستش میخواهد که با او همراه شود تا با وجود محدودیتها، به دست آوردی برسند و دعایی برای رفاه پادشاه کنند.