بخش ۲۲ - آمدن مرغان بدیوان و دیدن ایشان بلبل را و از هیبت او خاموش شدن ایشان را عطار
عطار نیشابوری / بلبل نامه / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
به دیوان آمدند مرغان چو دیوان
همی کردند پر از آشوب دیوان
چو بلبل را بدیدند لال گشتند
در آن حالت همه از حال گشتند
سلیمان گفت بلبل را کجائی
چرا در معرض مرغان نیایی
چرا خاموش گشتی ای سخندان
ز لعل خود بر افشان دُرّ و مرجان
زبان بگشای و شرح حال برگوی
سراسر قصهٔ اقوال برگوی
چو مرغان آمدند اکنون بداور
چه داری حجت قاطع بیاور
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در داستانی که به تصویر کشیده شده، مرغان به دیوان آمده و سر و صدای زیادی را ایجاد میکنند. وقتی بلبل را میبینند، به ناگهان سکوت میکنند و تحت تاثیر قرار میگیرند. سلیمان از بلبل میپرسد که چرا در جمع مرغان حاضر نمیشود و چرا خاموش مانده است. او از بلبل میخواهد که سخن بگوید و داستانش را بیان کند، زیرا مرغان به او نیاز دارند و باید شاهدی برای گفتوگوهای خود بیاورد.