غزل شمارهٔ ۱۰۷ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
هر که درین درد گرفتار نیست
یک نفسش در دو جهان کار نیست
هر که دلش دیدهٔ بینا نیافت
دیدهٔ او محرم دیدار نیست
هر که ازین واقعه بویی نبرد
جز به صفت صورت دیوار نیست
خوار شود در ره او همچو خاک
هرکه در این بادیه خونخوار نیست
ای دل اگر دم زنی از سر عشق
جای تو جز آتش و جز دار نیست
پردهٔ این راز ، که در قعرِ جانْست
جز قدح دردی خمار نیست
آنکه سزاوار در گلخن است
در حرم شاه سزاوار نیست
گلخنی مفلس ناشسته روی
مرد سراپردهٔ اسرار نیست
کعبهٔ جانان اگرت آرزوست
در گذر از خود ره بسیار نیست
گرچه حجاب تو برون از حد است
هیچ حجابیت چو پندار نیست
پردهٔ پندار بسوز و بدانک
در دو جهانت به ازین کار نیست
چند کنی از سر هستی خروش
نیست شو اندر طلب یار، نیست
از طمع خام درین واقعه
سوختهتر از دل عطار نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی و توصیف اینکه چگونه عشق واقعی و عرفانی نیازمند رنج و دلسوختگی است میپردازد. شاعر میگوید کسی که در درد و عشق گرفتار نیست، در حقیقت زندگیاش بیمعناست. دلهایی که بینش واقعی ندارند، به حقایق عالم دسترسی ندارند و مانند دیوار بیمعنا هستند. در این راه، انسان باید humble و فروتن باشد وگرنه مانند خاک خوار و ذلیل خواهد شد. عشق واقعی و عمیق تنها در آتش و رنج متجلی میشود و کسی که شایسته واقعیتهای عمیق روحانی است، در زرق و برق دنیوی جایی ندارد. در نهایت، شاعر از خواننده میخواهد که پردههای پندار را بسوزاند و از خودگذشتی کند تا بتواند به حقیقت عشق و وصل دست یابد.