نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۷ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

هر دلی کز عشق تو آگاه نیست

گو برو کو مرد این درگاه نیست

هر که را خوش نیست با اندوه تو

جان او از ذوق عشق آگاه نیست

ای دل ار مرد رهی مردانه باش

زانکه اندر عاشقی اکراه نیست

عاشقان چون حلقه بر در مانده‌اند

زانکه نزدیک تو کس را راه نیست

گرد بر گرد دلم از درد تو

خون گرفت و زهرهٔ یک آه نیست

بر سر آی از قعر چاه نفس از آنک

یوسف مصریت اندر چاه نیست

چند جویی آب و جاه ار عاشقی

عاشق اندر بند آب و جاه نیست

زاد راه مرد عاشق نیستی است

نیست شو در راه آن دلخواه نیست

در ده ای عطار تن در نیستی

زانکه آنجا مرد هستی شاه نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مفهوم عشق و مشکلات آن پرداخته و بیان می‌کند که کسی که از عشق آگاه نیست، در حقیقت در این درگاه مردی نیست. عشق حقیقی نیازمند تلاشی صادقانه و رها شدن از قید و بندهای دنیوی است. شاعر به عاشقان توصیه می‌کند که در عشق صادقانه بمانند و از موانع دوری کنند. او همچنین به این نکته اشاره دارد که در عشق، جستجوی آب و مقام واقعی نیست، بلکه "نیستی" و آزادگی از خواسته‌های دنیوی اهمیت دارد. در نهایت، شاعر بر این باور است که در جایی که عشق واقعی باشد، شخصی واقعی وجود ندارد.