غزل شمارهٔ ۱۱۸ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
کیست که از عشق تو پردهٔ او پاره نیست
وز قفس قالبش مرغ دل آواره نیست
وزن کجا آورد خاصه به میزان عشق
گر زر عشاق را سکهٔ رخساره نیست
هر نفسم همچو شمع زاربکش پیش خویش
گر دل پر خون من کشتهٔ صد پاره نیست
گر تو ز من فارغی من ز تو فارغ نیم
چارهٔ کارم بکن کز تو مرا چاره نیست
هر که درین راه یافت بوی می عشق تو
مست شود تا ابد گر دلش از خاره نیست
هست همه گفتگو با می عشقش چه کار
هرکه درین میکده مفلس و این کاره نیست
درد ره و درد دیر هست محک مرد را
دلق بیفکن که زرق لایق میخواره نیست
در بن این دیر اگر هست میت آرزو
درد خور اینجا که دیر موضع نظاره نیست
گشت هویدا چو روز بر دل عطار از آنک
عهد ندارد درست هر که درین پاره نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و تاثیر عمیق آن بر زندگی انسان صحبت میکند. او به این نکته اشاره میکند که هیچکس نمیتواند از عشق تو بیخبر باشد و در این مسیر، تمامی وجود فرد تحت تأثیر قرار میگیرد. عشق نه تنها روح و دل را جریحهدار میکند، بلکه انسان را به سوی مستی و دلبستگی میکشاند. شاعر به این باور است که در راه عشق، انسانها باید با درد و رنجهای خود کنار بیایند و از ظاهرسازی دوری کنند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که اگر کسی در این مسیر وفادار نباشد، نمیتواند به حقیقت عشق دست یابد.