نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۱ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

آیینهٔ تو سیاه روی است

او را چه خبر که ماه‌روی است

آن آینه می‌زدای پیوست

کورا گه پشت و گاه روی است

آن پشت ز عشق روی گردان

گر کرده تو را به راه روی است

کز عشق چو آفتاب گردد

هر ذره اگر سیاه‌روی است

نه چرخ کلاه فرق عشق است

پس در خور آن کلاه‌روی است

تا این رویش نگردد آن روی

او را همه در گناه روی است

هر ذره که هست در دو عالم

او را سوی پیشگاه روی است

نتواند یافت هرگز این روی

آن را که به عز و جاه روی است

هرگز نرسد به ذروهٔ عرش

آن را که به قعر چاه روی است

روی از همه شیوه بست باید

آن را که به پادشاه روی است

زین شوق فرید را همه عمر

آورده به بارگاه روی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی و وصف عشق و زیبایی می‌پردازد. شاعر با استفاده از تشبیهات مختلف، به مفهومی عمیق از عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که زیبایی واقعی نه تنها در چهره، بلکه در باطن و روح است. او به تضادها اشاره می‌کند و می‌گوید که افرادی که به عشق واقعی نزدیک‌ هستند، قادر به دیدن حقیقت و زیبایی‌های عمیق‌تر هستند. در نهایت، عشق را نوعی کمال و جایگاه بلندی معرفی می‌کند که تنها عده‌ای خاص به آن دست می‌یابند.