نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چه شاهدی است که با ماست در میان امشب

که روشن است ز رویش همه جهان امشب

نه شمع راست شعاعی، نه ماه را تابی

نه زهره راست فروغی در آسمان امشب

میان مجلس ما صورتی همی تابد

که آفتاب شد از شرم او نهان امشب

بسی سعادت از این شب پدید خواهد شد

که هست مشتری و زهره را قران امشب

شبی خوش است و ز اغیار نیست کس بر ما

غنیمت است ملاقات دوستان امشب

دمی خوش است مکن صبح دم دمی سردی

که همدم است مرا یار مهربان امشب

میان ما و تو امشب کسی نمی گنجد

که خلوتی است مرا با تو در نهان امشب

بساز مطرب از آن پرده‌های شور انگیز

نوای تهنیت بزم عاشقان امشب

همه حکایت مطبوع درد عطار است

ترانهٔ خوش شیرین مطربان امشب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی شبی خاص و خوشایند است که در آن شاعر به زیبایی و درخشندگی یار خود اشاره می‌کند. او از تماشا و لذت از حضور یار صحبت می‌کند و می‌گوید که در این شب، هیچ چیز دیگری در جهان به زیبایی یار او نیست. شب را شبی ناب و پر از سعادت توصیف می‌کند که در آن تنها دوستانش حضور دارند و از خلوت و نزدیکی با یار خود خوشحال است. شاعر همچنین به ساز و آواز اشاره می‌کند و این شب را شبی پر از شادی و عشق برای عاشقان می‌داند. این شعر به طرز خاصی حال و هوای عشق و دوستی را به تصویر می‌کشد.