نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۱ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

هر شب دل پر خونم بر خاک درت افتد

تا بو که چو روز آید بر وی گذرت افتد

کار دو جهان من جاوید نکو گردد

گر بر من سرگردان یک دم نظرت افتد

از دست چو من عاشق دانی که چه برخیزد

کاید به سر کویت در خاک درت افتد

گر عاشق روی خود سرگشته همی خواهی

حقا که اگر از من سرگشته‌ترت افتد

این است گناه من کت دوست همی دارم

خطی به گناه من درکش اگرت افتد

دانم که بدت افتد زیرا که دلم بردی

ور در تو رسد آهم از بد بترت افتد

گر تو همه سیمرغی از آه دلم می‌ترس

کاتش ز دلم ناگه در بال و پرت افتد

خون جگرم خوردی وز خویش نپرسیدی

آخر چکنی جانا گر بر جگرت افتد

پا بر سر درویشان از کبر منه یارا

در طشت فنا روزی بی تیغ سرت افتد

بیچاره من مسکین در دست تو چون مومم

بیچاره تو گر روزی مردی به سرت افتد

هش دار که این ساعت طوطی خط سبزت

می‌آید و می‌جوشد تا بر شکرت افتد

گفتی شکری بخشم عطار سبک دل را

این بر تو گران آید رایی دگرت افتد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و دردهای ناشی از آن است. شاعر هر شب با دلی پر از خون به درگاه معشوق می‌افتد و همچنان انتظار نظر او را می‌کشد. او می‌داند که وجودش به عشق معشوق وابسته است و اگر یک لحظه از او غفلت کند، همه چیز بر باد می‌رود. عشق او پیوسته به او فشار می‌آورد و در عین حال، او از گناه عشق خود آگاه است. شاعر به چالش‌هایی که در عشق می‌کشد اشاره کرده و به نوعی هشدار می‌دهد که این احساسات عمیق و گاهی دردناک می‌توانند به تباهی منجر شوند. در نهایت، او به سرنوشت و زندگی فانی اشاره می‌کند و می‌گوید که روزی همه چیز پایان خواهد یافت و انسان‌ها باید مراقب باشند که در این دنیا مغرور نشوند، چرا که همه ما در برابر تقدیر آسیب‌پذیریم.