نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۰ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صبح بر شب شتاب می‌آرد

شب سر اندر نقاب می‌آرد

گریهٔ شمع وقت خندهٔ صبح

مست را در عذاب می‌آرد

ساقیا آب لعل ده که دلم

ساعتی سر به آب می‌آرد

خیز و خون سیاوش آر که صبح

تیغ افراسیاب می‌آرد

خیز ای مطرب و بخوان غزلی

هین که زهره رباب می‌آرد

صبحدم چون سماع گوش کنی

دیده را سخت خواب می‌آرد

مطرب ما رباب می‌سازد

ساقی ما شراب می‌آرد

همه اسباب عیش هست ولیک

مرگ تیغ از قراب می‌آرد

عالمی عیش با اجل هیچ است

این سخن را که تاب می‌آرد

ای دریغا که گر درنگ کنم

عمر بر من شتاب می‌آرد

در غم مرگ بی‌نمک عطار

از دل خود کباب می‌آرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف تضادهای زندگی می‌پردازد، جایی که صبح با شتاب به شب می‌رسد و شب به زودتر و پنهانی خود را نشان می‌دهد. گریه شمع در حالی که صبح می‌خندد، نشان از تغییرات ناگهانی و غم‌های پنهان است. شاعر از ساقی می‌خواهد که شراب بیاورد تا دلم را آرام کند و از زخم‌های ناشی از مشکلات زمانه بکاهم. همچنین اشاره به مرگ و گذر زمان دارد، و این که زندگی و لذت‌هایش در سایه مرگ بی‌معناست. در نهایت، شاعر به غم مرگ و عمر کوتاه خود پرداخته و از این موضوع احساس اندوه می‌کند.