غزل شمارهٔ ۱۸۴ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هر که بر روی او نظر دارد
از بسی نیکوی خبر دارد
تو نکوتر ز نیکوان دو کون
که دو کون از تو یک اثر دارد
هرچه اندر دو کون میبینم
از جمال تو یک نظر دارد
در جمالت مدام بیخبر است
هر که او ذرهای بصر دارد
دیدهجان که در تو حیران است
هرچه جز توست مختصر دارد
هر که روی چو آفتاب تو دید
نتواند که دیده بردارد
هر که بویی بیافت از ره تو
خاک راه تو تاج سر دارد
عاشق از خویشتن نیندیشد
گرچه راهت بسی خطر دارد
خویش را مست وار درفکند
هر که او جان دیدهور دارد
در ره عشق تو دل عطار
آتشی سخت در جگر دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذبهای است که شخصی خاص دارد و نظرات دیگران را به خود جلب میکند. شاعر بیان میکند که کسی که به این زیبایی نگاه کند، از فضیلتهای او آگاه میشود و میفهمد که این زیبایی بر جهان تاثیرگذار است. شاعر همچنین اشاره میکند که عشق به این زیبایی باعث میشود عاشق از خود غافل شود و در راه عشق با وجود خطرات، بیپروا پیش برود. در نهایت، شاعر از شعله عشق در دل خود صحبت میکند که به خاطر زیبایی این معشوق برپا است.