نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۰ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

بار دگر پیر ما رخت به خمار برد

خرقه بر آتش بسوخت دست به زنار برد

دین به تزویر خویش کرد سیه‌رو چنانک

بر سر میدان کفر گوی ز کفار برد

نعرهٔ رندان شنید راه قلندر گرفت

کیش مغان تازه کرد قیمت ابرار برد

در بر دیندار دیر چست قماری بکرد

دین نود ساله را از کف دیندار برد

درد خرابات خورد ذوق می عشق یافت

عشق برو غلبه کرد عقل به یکبار برد

چون می تحقیق خورد در حرم کبریا

پای طبیعت ببست دست به اسرار برد

در صف عشاق شد پیشه‌وری پیشه کرد

پیشه‌وری شد چنانک رونق عطار برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره تجربه‌های عمیق عشق و سلوک عرفانی سخن می‌گوید. شاعر به توصیف حالاتی می‌پردازد که در آن شخص، به واسطه عشق و می‌نوشی، از قید و بندهای دنیا و مذهب آزاد می‌شود. او با اشاره به چرخش درونی و دگرگونی‌های روحی، نشان می‌دهد که چگونه عقل و دین دست کم می‌خورند و عشق و ذوق درونی او را به سوی اسرار و معانی عمیق‌تری هدایت می‌کند. در نهایت، او به حالتی از عرفان و عشق می‌رسد که به نوعی تسلیم در برابر حقایق بزرگتر است و خود را در صف عاشقان قرار می‌دهد.