نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۱ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

آتش عشق آب کارم برد

هوس روی او قرارم برد

روزگاری به بوی او بودم

روی ننمود و روزگارم برد

عشق تا در میان کشید مرا

از بد و نیک برکنارم برد

مست بودم که عشق کیسه شکاف

نیم‌شب نقد اختیارم برد

دردییی بر کفم نهاد به زور

سوی بازار دردخوارم برد

چون دلم مست شد ز دردی او

همچنان مست زیر دارم برد

من ز من دور مانده در پی دل

بار دیگر به کوی یارم برد

نعره برداشتم به بوی وصال

آتش غیرت آب کارم برد

چون بماندم به هجر روزی چند

باز در بند انتظارم برد

چون ز هستی مرا خمار گرفت

نیستی آمد و خمارم برد

چون شدم نیست پیش آن خورشید

همچو عطار ذره‌وارم برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات شدید عاشقانه و رنج ناشی از دوری از معشوق است. شاعر از آتش عشق و هوس گویی می‌گوید که موجب عدم تعادل او شده و او را از خود و از دنیا جدا کرده است. او به خاطر عشقش گرفتار درد و انتظار شده و در هر لحظه در پی وصال معشوق است. در نهایت، شاعر به نوعی تجربه‌ی نابودی هویت خود در برابر عشق را توصیف می‌کند و خود را کوچک و حقیر در برابر معشوق می‌بیند. این احساسات عمیق و پیچیده، تجلی‌بخش کشش و دردی است که عشق می‌تواند به همراه داشته باشد.