غزل شمارهٔ ۲۲۳ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
چون پرده ز روی ماه برگیرد
از فرق فلک کلاه برگیرد
بی روی چو ماه او دم سردم
از روی سپهر ماه برگیرد
صاحبنظری اگر دمم بیند
هر دم که زنم به آه برگیرد
در راه فتادهام به بوی آنک
چون سایه مرا ز راه برگیرد
و او خود چو مرا تباه بیند حال
سایه ز من تباه برگیرد
خطش چو به خون من سجل بندد
دو جادو را گواه برگیرد
که حکم کند بدین گواه و خط
جز آنکه دل از اله برگیرد
هرگاه که زلف او نهد جرمم
صد توبه به یک گناه برگیرد
لیکن لب عذرخواه پیش آرد
وز هم لب عذرخواه برگیرد
جادو بچهٔ دو چشمش آن خواهد
تا رسم گدا و شاه برگیرد
صد بالغ را ببین که چون از راه
جادو بچهٔ سیاه برگیرد
عقل آید و عالمی حشر سازد
وز صبر بسی سپاه برگیرد
با قلب شکسته پیش صف آید
تا پرده ز پیشگاه برگیرد
چشمش به صف مژه به یک مویش
با خیل و سپه ز راه برگیرد
گفتم اگرم دهد پناه خود
کنجی دلم از پناه برگیرد
از نقد جهان فرید را قلبی است
این قلب که گاه گاه برگیرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق خود میپردازد و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند. او میگوید که اگر چهره معشوقش نمایان شود، تمام زیباییها و لذتها به او تعلق خواهد داشت. شاعر به تأثیر چشمهای معشوق و جادوگری آنها اشاره میکند و میگوید که حتی عقل و صبر را نیز تحت تاثیر قرار میدهد. او همچنین از درد و غم خود سخن میگوید و نشان میدهد که عشق او میتواند هم موجب سرشتی دلنشین و هم رنجهای عاطفی باشد. در نهایت، شاعر میگوید که قلبش به دنبال معشوق است و باور دارد که محبت او میتواند آرامش و پناهی برایش提供 کند.