نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۹ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

گر از گره زلفت جانم کمری سازد

در جمع کله‌داران از خویش سری سازد

گردون که همه کس را زو دست بود بر سر

از دست سر زلفت هر شب حشری سازد

طاوس فلک هر شب شد سوخته بال و پر

هم شمع رخت سوزد گر بال و پری سازد

بنمای لب و رویت تا این دل بیمارم

یا به بتری گردد یا گلشکری سازد

جان عزم سفر دارد زین بیش مخور خونش

تا بو که ز خون دل زاد سفری سازد

این عاشق بی زر را زر نیست تو می‌خواهی

چون وجه زرش نبود از وجه زری سازد

تا زر نبود اول تا جان ندهد آخر

دیوانه بود هر کو با سیم‌بری سازد

دیری است که می‌سازم تا بو که بسازی تو

چون تو بنَمی‌سازی دل با دگری سازد

چون نیست ز یاقوتت هم قوت و هم قوتم

عطار کنون بی تو قوت از جگری سازد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عاشق‌پیشگی و درد و رنج ناشی از آن است. شاعر با اشاره به زیبایی‌های معشوق، از تأثیرات عاطفی و روحی او بر خود می‌گوید. او بیان می‌کند که اگر زلف‌های معشوق، جانش را به دسیسه‌ای بکشند، در جمع دیگران هم خود را فراموش کرده و به عشق او غرق خواهد شد. او به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند که می‌تواند دلش را شاد کند یا به نوعی آن را در عذاب نگه دارد. شاعر نیز به سفر روحی اشاره دارد و می‌گوید که عاشق بی‌پول نمی‌تواند عشق را به طور کامل تجربه کند. در نهایت، او از وضعیت عاطفی خود سخن می‌گوید و به احساساتش در کمبود عشق و مهر اشاره می‌کند.