غزل شمارهٔ ۲۳۴ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
هر روز غم عشقت بر ما حشر انگیزد
صد واقعه پیش آرد صد فتنه برانگیزد
عشقت که ازو دل را پر خون جگر دیدم
اندوه دلافزایت تف جگر انگیزد
هرگه که برون آید از چشم تو اخباری
تا چشم زنی بر هم از سنگ برانگیزد
سرخی لب لعلت سرسبزی جان دارد
سودای سر زلفت صفرای سر انگیزد
چون پستهٔ شیرینت شوری چو شکر دارد
هر لحظه به شیرینی شوری دگر انگیزد
عطار به وصف تو چون بحر دلی دارد
کان بحر چو موج آرد سیل گهر انگیزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و تاثیری که بر دل و روحش میگذارد، صحبت میکند. او هر روز با غم عشق خود مواجه است و میگوید که این عشق باعث بروز حوادث و فتنههای فراوانی در زندگیاش میشود. دل او از عشق پر از درد و اندوه است و هر خبری از معشوقش، احساسات عمیقتری در او برمیانگیزد. زیباییهای چهره و لب معشوقش در او شوری و شوق ایجاد میکند و او را به یاد لحظات شیرین عشق میاندازد. در نهایت، شاعر خود را به بحر عواطف تشبیه میکند که هر موجی از آن، جواهرات و احساسات گرانبهایی را به وجود میآورد.