غزل شمارهٔ ۲۷۳ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
در عشق به سر نخواهم آمد
با دامن تر نخواهم آمد
بی خویش شدم چنان که هرگز
با خویش دگر نخواهم آمد
از حلقهٔ عاشقان بی دل
یک لحظه بدر نخواهم آمد
تا جان دارم ز عشق جانان
یک ذره به سر نخواهم آمد
در عشق چنان شدم که کس را
زین پس به نظر نخواهم آمد
در سوختگی چو آتشم من
زین سوختهتر نخواهم آمد
چون نیست شدم مرا چه باک است
گر خواهم وگر نخواهم آمد
پر سوخته بادم ار درین راه
چون مرغ به پر نخواهم آمد
عطار مرا حجاب راه است
با او به سفر نخواهم آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق عمیق و شدید شاعر است. او میگوید که در عشق هرگز به حالتی عادی و معمولی برنخواهد گشت و از خود بیخود شده است. او احساس میکند که نمیتواند به جمع عاشقان بپیوندد و تا زمانی که زنده است، عشق را رها نخواهد کرد. شاعر به شدت عذاب دیده و سوخته است، و به نوعی به عدم و نیستی رسیده و احساس میکند که دیگر نگران نیست. در نهایت، او به عطار اشاره میکند و میگوید که وجود او مانع سفرش به سوی عشقهای دیگر است. به طور کلی، این شعر به احساسات عمیق و وابستگی به عشق و مشکلات ناشی از آن اشاره دارد.