غزل شمارهٔ ۲۷۷ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دی پیر من از کوی خرابات برآمد
وز دلشدگان نعرهٔ هیهات برآمد
شوریده به محراب فنا سر به برافکند
سرمست به معراج مناجات برآمد
چون دردی جانان به ره سینه فرو ریخت
از مشرق جان صبح تحیات برآمد
چون دوست نقاب از رخ پر نور برانداخت
با دوست فرو شد به مقامات برآمد
آن دیده کزان دیده توان دید جمالش
آن دیده پدید آمد و حاجات برآمد
مقصود به حاصل شد و طالب به تعین
محبوب قرین گشت و مهمات برآمد
بد باز جهان بود بدان کوی فروشد
واقبال بدان بود که شهمات برآمد
دین داشت و کرامات و به یک جرعه می عشق
بیخود شد و از دین و کرامات برآمد
عطار بدین کوی سراسیمه همی گشت
تا نفی شد و از ره اثبات برآمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر تجربهای روحانی و عرفانی است. شاعر از حالاتی سخن میگوید که در آن فرد از دنیای مادی به دنیایی معنوی و عرفانی منتقل میشود. او از سرمستی و نشئگی ناشی از عشق به معشوق و دیدار روحانی صحبت میکند. در این سفر روحانی، معشوق به صورت نورانی و زیبا نمایان میشود و حجابها کنار زده میشوند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که در این دنیای عشق و عرفان، همه چیز به حقیقت میرسد و نیازها برآورده میشوند. این تجربه، فراتر از دین و آداب و رسوم است و به حالتای شگفتانگیز از خود بیخودی میانجامد. در آخر، اشارهای هم به عطار میشود که در جستجوی این تجربه است و خود را در این مسیر گم میکند.