غزل شمارهٔ ۳۵۰ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هر که را ذوق دین پدید آید
شهد دنیاش کی لذیذ آید
چه کنی در زمانهای که درو
پیر چون طفل نا رسید آید
آنچنان عقل را چه خواهی کرد
که نگونسار یک نبید آید
عقل بفروش و جمله حیرت خر
که تو را سود زین خرید آید
این نه آن عالمی است ای غافل
که درو هیچکس پدید آید
نشود باز این چنین قفلی
گر دو عالم پر از کلید آید
گر در آیند ذره ذره به بانگ
آن همه بانگ ناشنید آید
چه شود بیش و کم ازین دریا
خواجه گر پاک و گر پلید آید
هر که دنیا خرید ای عطار
خر بود کز پی خوید آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نقد دنیا و تعلقات مادی پرداخته و به اهمیت معنویت میپردازد. شاعر بیان میکند که کسی که ذوق دینی پیدا کند، طعم خوش دنیا برایش لذیذ نیست. او میپرسد در زمانی که ابلهان به مقامهایی رسیدهاند، عقل چه کار میتواند بکند و به پیشنهاد فروش عقل و خرید حیرت میپردازد. او میگوید این جهان، جهانی نیست که در آن حقیقتی پیدا شود و در انتها بیان میکند که کسی که به دنیا چسبیده، به نوعی احمق است. در نهایت، شاعر تاکید دارد که تنها با پیوند با حقیقت و معنویت میتوان از حقایق باخبر شد و از تعلقات دنیوی دوری جست.