نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۲ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

عشق تو به جان دریغم آید

نامت به زبان دریغم آید

وصف سر زلف پر طلسمت

از شرح و بیان دریغم آید

از زلف تو سرکشان ره را

یک موی نشان دریغم آید

من موی‌میان نگویمت زانک

این وصف بدان دریغم آید

هر چند میان تو چو مویی است

مویی به میان دریغم آید

دل می‌خواهی و من نیم آنک

هرگز ز تو جان دریغم آید

یک ذره خیال چهرهٔ تو

از هر دو جهان دریغم آید

نی نی که ز رخ نقاب بردار

کان روی نهان دریغم آید

عطار چون از تو شد سبک دل

در بند گران دریغم آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر احساس می‌کند که عشق و نام محبوبش بسیار دل‌انگیز و جان‌سوز است. او از زیبایی و وصف زلف‌های معشوق صحبت می‌کند و اشاره می‌کند که حتی یک مو از او نیز برایش ارزشمند و دل‌انگیز است. دل‌خواهی شاعر از معشوق به قدری عمیق است که حتی خیال چهره او برایش گران‌بهاست و او نمی‌تواند به راحتی از عشقش جدا شود. در نهایت، شاعر به احساس سبکی و آزادی که از عشق به معشوق به دست آورده اشاره می‌کند.