غزل شمارهٔ ۳۵۱ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
یا دست به زیر سنگم آید
یا زلف تو زیر چنگم آید
در عشق تو خرقه درفکندم
تا خود پس ازین چه رنگم آید
هر دم ز جهان عشق سنگی
بر شیشهٔ نام و ننگم آید
آن دم ز حساب عمر نبود
گر بی تو دمی درنگم آید
چون بندیشم ز هستی تو
از هستی خویش ننگم آید
چون زندگیم به توست بی تو
صحرای دو کون تنگم آید
تا مرغ تو گشت جان عطار
عالم ز حسد به جنگم آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و وابستگی عاطفی شاعر است. شاعر در بیتهای مختلف، از رنج و ننگی که بدون معشوقش تحمل میکند صحبت میکند. او میگوید که در عشق، تمام پیشینه خود را رها کرده و به دنیای عشق وارد شده است. زندگی او بدون محبوباش بیمعنی و تنگ به نظر میرسد و حس میکند که وجودش به شدت به محبوبش وابسته است. در پایان، بیان میکند که جانش به عشق محبوبش تعلق دارد و این عشق در او جنگ و حسرت ایجاد کرده است.