نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۹۸ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای عشق بی نشان ز تو من بی نشان شدم

خون دلم بخوردی و در خورد جان شدم

چون کرم‌پیله، عشق تنیدم به خویش بر

چون پرده راست گشت من اندر میان شدم

دیگر که داندم چو من از خود برآمدم

دیگر که بیندم چو من از خود نهان شدم

چون در دل آمدم آنچه زبان لال گشت از آن

در خامشی و صبر چنین بی زبان شدم

مرده چگونه بر سر دریا فتد ز قعر

من در میان آتش عشقت چنان شدم

مرغی بدم ز عالم غیبی برآمده

عمری به سر بگشتم و با آشیان شدم

چون بر نتافت هر دو جهان بار جان من

بیرون ز هر دو در حرم جاودان شدم

عطار چند گویی ازین گفت توبه کن

نه توبه چون کنم که کنون کامران شدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد عشق و تاثیرات عمیق آن بر روح و وجود انسان صحبت می‌کند. شاعر از تجربه‌های عاشقانه خود می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که عشق او را به خودشناسی و دگرگونی درونی رسانده است. او از احساساتی چون بی‌نشانی و حیات جدید در دنیای عشق صحبت می‌کند و می‌گوید که چگونه از خود منفک شده و به حالت جدیدی از وجود دست یافته است. همچنین، به تضاد بین دنیا و عشق اشاره می‌کند و به این نتیجه‌گیری می‌رسد که تجربه عشق او را به کمال و جاودانگی رسانده و دیگر نیازی به توبه نمی‌بیند چون به موفقیت و آرامش دست یافته است.