نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۱۶ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

جانا مرا چه سوزی چون بال و پر ندارم

خون دلم چه ریزی چون دل دگر ندارم

در زاری و نزاری چون زیر چنگ زارم

زاری مرا تمام است چون زور و زر ندارم

روزی گرم بخوانی از بس که شاد گردم

گر ره بود بر آتش بیم خطر ندارم

گر پرده‌های عالم در پیش چشم داری

گر چشم دارم آخر چشم از تو بر ندارم

در پیش بارگاهت از دور بازماندم

کز بیم دور باشت روی گذر ندارم

نه نه تو شمع جانی پروانهٔ توام من

زان با تو پر زنم من کز تو خبر ندارم

عالم پر است از تو غایب منم ز غفلت

تو حاضری ولیکن من آن نظر ندارم

عطار در هوایت پر سوخت از غم تو

پرواز چون نمایم چون هیچ پر ندارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حالتی از دل‌تنگی و بی‌تابی عاشق است. شاعر از درد و سوز درونی خود می‌گوید و تأکید می‌کند که بدون محبوبش، زندگی برایش سخت و ناگوار شده است. او به نبود بال و پر اشاره می‌کند که نماد آزادی و پرواز است و این نشان‌دهنده‌ی احساس محدودیت و ناامیدی اوست. شاعر در زاری‌هایش می‌گوید که هیچ نیرویی برای غلبه بر دردش ندارد و حتی در مواجهه با آتش عشق نیز احساس خطر نمی‌کند. عشق او به محبوبش چنان است که حتی از دوری هم نمی‌تواند نظرش را از او بردارد. او خود را غایب در عالم می‌داند و می‌گوید که اگرچه محبوب حاضر است، ولی او به خاطر غفلتش نمی‌تواند او را ببیند. در نهایت، شاعر با حسرت می‌گوید که عطار نیز از غم عشق سوخته است و او نیز نمی‌تواند پرواز کند چون بال و پر ندارد.