غزل شمارهٔ ۵۳۰ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
ترک قلندر من دوش درآمد از درم
بوسه گشاد بر لبم تنگ کشید در برم
در لب لعل ترک من آب حیات خضر بود
لب چو نهاد بر لبم گفتم خضر دیگرم
بوسه چو داد ترک من هندوی او شدم به جان
چون که بدیدم هم سزا نیز بداد شکرم
من به میان این طرف اشکفشان شدم چو شمع
از سر آنکه خیره شد از سر ناز دلبرم
من چو چشیدم آن شکر دل ز کمال لطف او
برد گمان که شد مگر ملک جهان میسرم
گرچه جفای او بسی برد فرید بعد ازین
گرچه جفا کند بسی من ز وفاش نگذرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از لحظهای عاشقانه و پرشور یاد میکند که معشوق ترک او به دیدنش آمده و با بوسهای عمیق عشق و محبتش را نسبت به او ابراز میکند. لبهای معشوقش را به عنوان آب حیات و نشانهای از نجات توصیف میکند و در پاسخ به آن بوسه، خود را در عشق او غرق میبیند. شاعر میگوید که با وجود تمام جفای معشوقش، همچنان به وفاداری خود ادامه خواهد داد و ارتباطشان را که باعث شادی و رضایت او شده فراموش نخواهد کرد.