غزل شمارهٔ ۵۹۲ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
ما رند و مقامر و مباحیایم
انگشت نمای هر نواحیایم
خون خواره چو خاک جرعه از جامیم
خون ریز ز دیده چون صراحیایم
هر چند که از گروه سلطانیم
نه قلبیایم و نه جناحیایم
جانا ز شراب شوق تو هر دم
بی صبح و صبوحی و صباحیایم
گر سوختگان تو مباحیاند
بس سوختهایم و بس مباحیایم
ما فقر و صلاح کی خریم آخر
چون خاک مقام بیصلاحیایم
در بتکده رند و لاابالیایم
در مصطبه مست لافلاحیایم
کافور رباحی ار بود اصلی
کافور نه کافری رباحیایم
تا در رسد این می تو ای عطار
حالی ز بی می ملاحیایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و وضعیت افرادی میپردازد که زندگیشان پر از رندی، لذتجویی و بیخیالی است. این افراد، خود را فارغ از قید و بندها و قوانین اجتماعی میدانند و به نوعی به "مباح" بودن خود افتخار میکنند. آنها هیچ پایبندی به نفع و صلاح ندارند و بیشتر به شوق عشق و مستی توجه دارند. در عین حال، زندگی را به راحتی و بیپروایی سپری میکنند و از سرنوشت خود غافلند. شاعر همچنین به عمق مستی و وابستگی به شراب اشاره دارد و این مساله را به عنوان بخشی از وجود خود مطرح میکند. به طور کلی، شعر به زندگی آزاد و بینظمی افرادی اشاره دارد که در جستجوی شادی و رهایی از محدودیتها هستند.