غزل شمارهٔ ۵۹۱ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
در چه طلسم است که ما ماندهایم
با تو به هم وز تو جدا ماندهایم
نی که تویی جمله و ما هیچ نه
مانده تویی ما ز کجا ماندهایم
از همه معنی چو تویی هرچه هست
پس به چه معنی من و ما ماندهایم
رشته چو یکتاست در اصلی که هست
پس ز برای چه دوتا ماندهایم
چون تو سزاوار وجودی و بس
ما نه به حق نه به سزا ماندهایم
چون همه تو ما همه هیچ آمدیم
ای همه تو هیچ چرا ماندهایم
چون همه نه با تو و نه بی توییم
نه به بقا نه به فنا ماندهایم
در خم چوگان سر زلف تو
گوی صفت بی سر و پا ماندهایم
پاک کن از ما دل ما زانکه ما
سوختهٔ خوف و رجا ماندهایم
ما چو فریدیم نه نیک و نه بد
کز دو جهان فرد تو را ماندهایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی ارتباط عمیق و پیچیده انسان با خدا یا حقیقت مطلق میپردازد. شاعر به این موضوع اشاره میکند که انسانها در بیمعنایی و احساس جدایی از منبع وجود خود ماندهاند، حتی در حالی که همه چیز به خدا بازمیگردد. او میگوید که ما هیچ هستیم و تنها با وجود خدا معنا پیدا میکنیم، اما با این حال در سرگشتگی از خود و جهان به سر میبریم. شاعر از ناامیدی و سوختگی ناشی از این جدایی پردهبرداری میکند و خواستار پاکی از این حالت است. در نهایت، او تأکید میکند که ما نه به نیکویی و نه به بدی خلق شدهایم، بلکه در جستجوی حقیقت مطلق و یگانگی با آن باقی ماندهایم.